حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم...
وحرف هایی هست برای نگفتن، حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
وسرمایه ی ماورایی هرکس حرف هایی هست که برای نگفتن دارد، حرف هایی که پاره های
بودن آدمی اند وبیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش رابیابند
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 19 تير 1388 ساعت 22:02 موضوع عمومي | لینک ثابت
در دل تاریک این شب های من
ای امید نا امیدی های من
برق چشمان تو، همچون آفتاب
می درخشد بر رخ فردای من
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 5 خرداد 1388 ساعت 17:40 موضوع عمومي | لینک ثابت
من ساده تر از یاسم،انبوه،سپید،ارزان
دستی تو بیاور پیش،برگیر مرا آسان
تو تکیه گه من باش، دیوار تمام عشق
تا بر تو ببالم من افراشته، آویزان
بر سینه ی تو آرام،با یاس غزل بندم
از عطر ببارانم، یک شاخه غزل باران
در چشم تو حرفی هست، مثل غزل زخمی
یک مصرع دلتنگی، یک مصرع بی پایان
انگار که امواجی از آه هراسانند
در چشم تو می رقصند، طوفانی و سرگردان
یک روح عمیق گنگ، در چشم تو می بینم
یک طایفه دلتنگی، در مردمکی پنهان
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 26 ارديبهشت 1388 ساعت 14:56 موضوع عمومي | لینک ثابت
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم![]()
که دگر از این گونه خطاها نکنم![]()
تو به من بوسه دادی و برخاست لبم از لب تو![]()
توبه کردم که دگر توبه ی بی جا نکنم![]()
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 17 ارديبهشت 1388 ساعت 14:52 موضوع عمومي | لینک ثابت
در هر عشقی رازی نهفته است
که ما را به کمال می رساند.
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 2 ارديبهشت 1388 ساعت 13:09 موضوع عمومي | لینک ثابت
چشم چشم، دوابرو،
نگاه من به هر سو،
پس چرا نیستی پیشم،
نگاه خیس تو کو
گوش گوش، دوتا گوش،
دو دست باز یه آغوش،![]()
بیا بگیر قلبمو،
یادم تو را فراموش
چوب چوب یه گردن،
جایی نری تو بی من،
دق می کنم می میرم
اگه دور بشی از من
دست دست، دوتا پا،
یاد تو مونده اینجا،
یادت میاد که گفتی
بی تو نمیرم هیچ جا
من؟من، یه عاشق،
همون مجنون سابق.
خیلی دلم برات تنگ شده کی می تونم ببینمت ؟ نمیدونم.
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 2 ارديبهشت 1388 ساعت 00:20 موضوع عمومي | لینک ثابت
در روزهای خشک بی ترانگی،![]()
![]()
![]()
![]()
بهترین لحظه هایم در کنار تو می گذرد. ![]()
![]()
![]()
![]()
خوشبختی عظیمی است با تو بودن و با عطر نفس های تو خیابان های سرگشتگی را پیمودن. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ابرها را از انتهای آسمان می چینم وجامه ای نرم برایت می دوزم،![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعد از آن باران را به خاطر تو تماشا خواهم کرد ،
آنگاه تو همراه باران در تمام دشت ها خواهی بارید
ومن تو را دوست خواهم داشت.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 26 فروردين 1388 ساعت 16:41 موضوع عمومي | لینک ثابت
برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک صاحل آرام خود را داشته باشید، این جهان جهان تغییر است نه تقدیر
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 24 فروردين 1388 ساعت 11:35 موضوع عمومي | لینک ثابت

سلام به همه عزیزان عید نوروز بر همگی مبارک
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 27 اسفند 1387 ساعت 10:30 موضوع عمومي | لینک ثابت
تو نباشی چشام برات گریونه
دنیا برام بدون تو زندونه
دستات اگه دستام و تنها بذاره
شب و روزم لحظه ای آروم نداره
تو که بارون تو چشام و میبینی
لحظه لحظه ها رو کنارم میشینی
تو که مثل بارون آرومم میکنی
تو نباشی دل منو خون میکنی
جز تو هیچ کسی درد عاشقی و
غصه های منو
خنده های منو
لحظه ها ی منو
گریه های منو
ندیده و نشنیده و
وقتی تو نیستی
من میشم بین این آدما
مثل یه غریبه و
تو هم همه ها گم میشم
دنبال تو دنبال تو
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 26 فروردين 1387 ساعت 13:08 موضوع عمومي | لینک ثابت

تولدت مبارک عزیزم
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 6 فروردين 1387 ساعت 15:31 موضوع عمومي | لینک ثابت

نه قدرت آمدن به سویت دارم نه طاقت ندیدن رویت دارم نمی دانم گناهم چیست که تنهایم گناهم این است که دوستت دارم
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 9 اسفند 1386 ساعت 14:59 موضوع عمومي | لینک ثابت
ای پروانه ی خیال
ای کسی که بدون تو
زندگی را با همه زیبایی هایش برای لحظه ای هرچند ناچیز
نمی خواهم
ای کسی که زندگی را در چشمان بهاری ات معنا می کنم
کاش می دانستی که این قلب کوچک و عطش زده ام چگونه با دیدارت
بال و پری برای رهایی می یابد
بدون تو برگی در خزان زندگی ام
برگی خزان دیده در بهار زندگی که با کوچکترین تلنگری زندگی را
بدرود خواهد گفت....
نویسنده فریدون رسولپور-چیا احمدی در 25 بهمن 1386 ساعت 16:53 موضوع عمومي | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آمار